برخاستن ماده شیر – لیزا بیور pdf

برخاستن ماده شیر – لیزا بیور

برخاستن ماده شیر-لیزا بیور

سال 1994بود. شبی مانند دیگر شب های زندگیم. پس از تلاشی سخت برای منظم کردن خانه، دیروقت به رختخواب رفتم. به عنوان مادر بارداری که سه پسر کوچک داشت، در آن روزها عمیقا می خوابیدم. کافی بودچشمانم را ببندم تا به خواب روم و تنها با صدای بچه ها، زنگ ساعت یا آخرین اشعه ی آفتاب که از پنجره ی اتاقم می تابید، بیدار شوم. اما آن شب که خوابیدم، سپیده دم در حالی که بر خود می لرزیدم، بیدار شدم.

ساعاتی پیش از طلوع آفتاب، رویایی غیرعادی اما آشکار دیدم. درحقیقت اگر بخواهم آن را خواب بدانم، به این معناست که به شکل خواب یا سایه به سراغم آمده است، اما این طور نبود. من مرتب خواب می بینم اما نه به این شکل. در عالم خواب، خود را لرزان یافتم. در برابرم صحنه ای بود که به زمان و مکان دیگری تعلق داشت. احساس کردم دیگر روی زمین راه نمیروم. در جایگاهی آسمانی قرار داشتم؛ مکانی پر از نور و بدون تاریکی.

نور درخشان همه جا گسترده بود و به نظر می رسید از همه جا می آید. هیچ مه و سایه ای وجود نداشت و تنها رنگی درخشان بود. این رنگ های اشباع شده از رنگ های زنده، شامل سایه های متمرکزی بودند که نمی توانم هیچ معادل زمینی برای آن ها بیابم. این رنگدانه ها، لایه لایه و چندبعدی بودند. به دلایلی رنگ بنفش و آبی را خوب به یاد می آورم. هیچ مرز، انتها یا سقفی وجود نداشت، فقط پرده ی رنگینی بود که سکویی سنگی و کرم رنگ را نشان می داد وماده شیری طلایی روی آن دراز کشیده بود. گربه سانی کامل بود؛ باشکوه و قدرتمند و با بدنی ورزیده. با این که حرکت نمی کرد، اما تردیدی در ذهنم وجود نداشت که زنده بود.

ادامه مطلب در فایل زیر:

(Visited 106 times, 1 visits today)


0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *