ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند

کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند pdf

معرفی کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند

« کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند »  یک کتاب خود یاری نیست، اما به خانم ها کمک می کند بتوانند خود را یاری دهند. کمی آشفته گویی بنظر می‌رسد؟ اما لطفا به خواندن ادامه دهید.

گاهی ما تحت تأثیر انگیزه های غير واقع بینانه و نیازهای اولیه مربوط به معاش، به بهشت ناموجودی که در دوران کودکی برای خود ساخته بودیم برمیگردیم. و از طرف دیگر کارهای عملی گزینه ها و جهت ما را چنان تغییر میدهد که به سختی در پی بررسی آن بر می آییم، چه رسد به آنکه بتوانیم آن را تغییر دهیم. این بخشي ذاتی از وضعیت بشری است. اما باید بپذیرم که گاهی زنها دانسته از کارهای احمقانه ای – مانند غر زدن و شکایت کردن، گریه و زاری، خشم، افسردگی، اضطراب، غذا و مواد شیمیایی – برای پیشبرد نظریات خود بهره می گیرند. آنها از بار مسئولیت فرار می کنند. و کارهای احمقانه انجام میدهند.

یک نمونه: یکی از کسانی که با من تماس می گرفت در کاهش وزن با دشواری روبرو بود، به من گفت که به همه کتابهای خودیاری مراجعه کرده است تا موردی مانند مورد خویش بیابد. به این دلیل به برنامه من تلفن کرده بود که هنوز نتوانسته بود مورد خویش را بیابد. خیلی خوبه! تا زمانی که او نتواند خود را در کتابی بیابد (و شرط میبندم هرگز نخواهد یافت) بهانه ای برای «کاری نکردن» دارد و این «کاری نکردن» شامل روبرو نشدن با این واقعیت است که او شخص تنبلی است. شاید هدف او در زندگی این باشد که مانند یک مدل بنظر برسد، که این تمایل بخودی خود احمقانه و غیر واقع بینانه است، اما بطور کلی میل ندارد برای رسیدن به این هدف زحمتی بکشد.

باید پذیرفت که طبقه بندی خاصی برای ویژگی هایی مانند تنبلی، عدم بلوغ، بزدلی، خودخواهی و حماقت محض در طبقه بندی تشخیصی روانپزشکی وجود ندارد. حتی اگر چنین طبقه بندی وجود داشت، مهم نبود زیرا هیچ کسی به این مسایل اهمیت نداده و توجه نمی کند. می دانید چرا؟ در نگرش قربانی بودن، هیچ کس در هیچ رابطه ای گناهکار نیست؛

همه ویژگی های شخصیتی و رفتاری را که برشمردم از ویژگیهای زنان می دانند، به ویژه کتب بی ملاحظه خودیاری بدون هیچ عذری از پیدایش چنین اندیشه ای جانبداری و به نشر آن کمک می کنند؛ آنها بر جنبه تخریبی این ویژگیها اصرار ورزیده و مرتکبین آنها را « بيمار» میدانند. ما مجموعه ای از «هویتهای» تازه- تنها، معتاد، بسیار دوست داشتنی، ترسان از گذشته ای بی حاصل برای خود فراهم می کنیم تا ما را قادر به توجيه ضعف هایمان بکند.

تا هنگامی که بر آنها غلبه نکنید، شما یک قربانی هستید. لازم نیست زنی با دانش فضایی باشید تا دریابید چه کسی مقصر است. نهایت حماقت این است که خود را از احترامی که شایسته آن هستید محروم کنید دست کم: اگر خواهان اعتماد بنفس بالاتری هستید فقط یک راه دارید، که قدیمی ترین و مطمئن ترین راه است، آن را به دست بیاورید.

 

کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند

پدرم، که یک شب سر میز شام گفته مردها نمی توانند با یک خصلت بد شخصی یا سیاسی زندگی کنند، مگر این که زنها چنین اجازه ای را به آنها بدهند. او لیستی از این ویژگی ها را برشمرد: دزدی، اعتیاد، جنگ، فساد سیاسی و چیزهای دیگر. طبق گفته او، تسلط زنان بر مردها در نهایت به یک نیرو برمیگردد: پذیرش یا توافق جنسی آنها.

پدرم همواره دوست داشت بویژه وقت شام به من غذا بدهد، بنابراین هنگامی که گفتم مردها نباید مسئولیت اعمال خود را به گردن دیگران بیندازند، او را دل شکسته کردم. من که نظرات دان را شنیده بودم، در این فکر فرو رفتم که شاید در نظریات پدرم برخی حقایق وجود داشته باشد. من چنین اندیشیدم که یک زن مسئول انتخاب های یک مرد نیست. در هر صورت، او مسئول انتخاب های خویش است- که اغلب اوقات تحمل رفتارهای مردها را نیز شامل می شود تا مثلا از تنهایی، ناکارایی و بی کفایتی اجتناب کند.

اگر یک زن در اولین ملاقات با یک احمق با رفتاری بیمارگونه، به روشنی و با اعتماد بنفس رفتار او را خوار شمرد، آن مرد یا راهش را می کشد و میرود یا انتظار دارد زن او را طرد کند. اگر در عوض، زن بر وابستگی خود تمرکز کند و بنحوی رفتار او را نادیده گرفته یا تایید کند و پس از آن به قبول مرد ادامه دهد، در واقع سیگنالی قوی مبتنی بر نادیده گرفتن با پذیرش رفتار مرد را به او داده است.

دست بر قضا، روانشناسان زن مورد اعتماد مردها بعنوان بازیگر مردها، نیستند. اگر هر یک از شما آقایان در این کتاب با زیرکی نکته ای یافتید، می توانید آسوده باشید هرچه باشد، من یک زن هستم! و خانمها، آماده باشید زیرا من پوششها را کنار میزنم و حقیقت عریان را به شما می گویم. میتوانید آن را بپذیرید (یا نه، اما به شنیدن آن نیاز دارید .

پس، ادامه میدهم. خانم ها، مردها شما را بیچاره نمی کنند. شمایید که خود را بیچاره می کنید. همه عوامل کمبود اعتماد بنفس را در دیدگاه خود قرار دهید. زندگی دشوار است. تنها کسانی که میخواهند خود را از تردیدی که نسبت خود دارند و ایام دردناکی که تجربه می کنند خارج سازند و نمی خواهند بازنده باشند و حتی در ترس زندگی کنند، احترام زیادی نسبت به خود را بدست می آورند. به همین سادگی است!

اگر نمی خواهید زحمتی به خود بدهید، این را بپذیرید که تصمیم گرفته اید رشد نکنید. اگر تغيير تا این حد درد سر دارد، فراموشش کنید و دست کم اندکی به خود میدان بدهید. اگر ضعف های درونی خود را دوست ندارید و چند سالی را صرف بهبود خود کرده اید، ادامه دهید زندگی شماست. اگر مایلید بیشتر از خودیاری به خود کمک کنید یعنی منتظر معجزه ای هستید که شفایی از طریق یک آموزگار تازمانی که در روزنامه ها مینماید بدست بیاورید این کتاب برای شماست! .. و

خانمهاه شورش کنید! بازهم رفتار ضعیف و نادرست خود را با تعصب و طرفداری از خود توجیه نکنید. كتاب من با این هدف نوشته شده است تا شما را تشویق کند به خود نشان دهید از چه چیزی ساخته شده اید و هنگامی که جنس خود را نشان دادیده تضمین می کنم که تحت تأثیر قرار بگیرید

کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند، درباره مراحل، نشانه ها و برنامه ها صحبت نمی کند همچنین قصد شفای شما را ندارد. یک درمان معجزه آسا برای رفع بدون درد مشکلات شما نیست.

هدف این کتاب این است که چشمان شما را باز کنده شما را بخود بیاورد و شما را حساس و هوشمند کند.

اما نسخه ای برای همه زنها نیست

برخی از شما در برابر مطالب آن مقاومت خواهید کرد، حتی آن را رد خواهید کرده به این دلیل که « در آینه نگریستن» همیشه تصویری زیبا از شما منعکس نمی کند و به این دلیل روبرو شدن با حماقتی که از آن خودتان است، دردناک است. ممکن است حتی بدانید که حق با من است اما هنوز آگاهانه حاضر نیستید نگاهی واقع بینانه بخود بیندازید

بنابراین راحت باشید، ثمره کار مرا با لگد در اتاق به اینسو و آنسو پرتاب کنید، به آن ناسزا بگویید یا خیلی ساده، اعتنایی به آن نکنید. فقط، بخاطر خودتان، آن را در دسترس خود نگهداریدا

زیرا روزی، آن هنگام که بحد کافی همه چیز بد میشود و درد را احساس می کنید و خود را بیچاره مییابید و نمی توانید این وضعیت را بیشتر تحمل کنید، به آن مراجعه خواهید کرد و در گرفتن مهمترین تصمیمات زندگیتان در کنار شما خواهد  بود تصمیم برای مبارزه با بیچارگی و بدبختی و تصمیم به در دست گرفتن عنان زندگی

 

پس انتظار من این است که چه برداشتی از کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند داشته باشید؟ ساده است. امیدوارم تخته پرشی برای شجاعت شما باشد؛ اینکه شما را آگاه کرده باشد تا از کارهای احمقانه دست بکشید، و هوشیارتر شده باشید و راه حلی منحصر بفرد برای موقعیت شخصی خود پیدا کنید. رفتار شما باید تغییر کند و گام هایی بردارید که ترس ایجاد می کنند. اما به جایگزین دیگری نگاه کنید شما با آن زندگی کرده اید

تا این اواخر به صحبت های بسیاری از زنها گوش کرده ام و در گذشته آنها کاووش نمودهام؛ اگر چه آنها به مراکز درمانی و مددکاری مراجعه کرده و دارای بینش درمانی هستند، اما غرق در بیچارگی شده اند. کلید واقعی رشد، همانطور که این زنها میدانند اما از روبرو شدن با آن می ترسند، در درون قرار دارد. این کلید انجام کاری تازه و متفاوت برای خودتان است. چیزی که شما را تغییر خواهد داد و به مکانی بالاتر از آنچه هستید ارتقاء میدهد.

جنبش کنونی فمینیست ها بیشتر به متهم کردن مردها یا جامعه بطور کلی مشغول است، به این وسیله نقش محوری زنها را در گرفتاری های زندگی نادیده می گیرد آنچه از شما میخواهم این است، نسبت به همه دلایل چالشها خواسته یا ناخواسته – آگاهی پیدا کنید و بدانید برخی از این چالش ها زشت تر از دیگر چالش ها هستند. بیایید مثالی بزنیم: خارج از آنچه خود از دست میدهید یا به دست می آوریده تقدیری در کار نیست.

با این کتاب، صادقانه می خواهم به شما کمک کنم با شیاطین درونی و بیرونی خود روبرو شوید و آرامش زندگی خود را حفظ نمایید. از شما می خواهم از طریق شجاعت و دلسوزی، شروع به ساختن زندگی بهتر و تجربه ای غنی تر کنید. به محض برداشتن اولین گام، یک « اثر موجی» تجربه می کنید که در آن نیرومندی گزینه های بهتری همراه می آورد که به خرسندی بیشتر برای شما و آنها که در زندگی شما سهیم هستند، می انجامد.

از نظر من این کتاب اولین سنگی است که در آب ساکن انداخته می شود، تا این موج را ایجاد کند.

فهرست مطالب کتاب ده کار احمقانه ای که زندگی زنها را خراب می‌کند

فصل اول: وابستگی احمقانه

فصل دوم: روابط عشقی احمقانه

فصل سوم: گذشت احمقانه

فصل چهارم: علاقه و تعصب احمقانه

فصل پنجم: زندگی مشترک احمقانه

فصل ششم: انتظارات احمقانه

فصل هفتم: تصورات احمقانه

فصل هشتم: اطاعت احمقانه

فصل نهم: بیچارگی و درماندگی احمقانه

فصل دهم بخشش احمقانه

 

کتاب میشل اوباما شدن

کتاب میشل اوباما شدن pdf

درباره کتاب میشل اوباما شدن

کتاب میشل اوباما شدن یک خاطره صمیمی و نیرومند و الهام بخش توسط بانوی اول سابق ایالات متحده آمریکاست هنگامی که او دختری کوچک بود. دنیای میشل رابینسون در ناحیه جنوب شیکاگو خلاصه می‌  شد. جایی که او و برادرش کریگ، اتاق خوابی را در آپارتمان خانوادگی در طبقه دوم شریک بودند و در پارک قایم باشک بازی می کردند. همچنین جایی که والدینش، فریزر و ماریان رابینسون، به نوعی او را بزرگ کردند تا رک گو و نترس باشد؛ اما زندگی به زودی او را به دوردست کشاند؛ از راهروهای دانشگاه پرینستون، جایی که او برای اولین بار یاد گرفت که تنها زن سیاه سالن چه احساسی دارد، تا دفتر شیشه ای داخل یک برج، جایی که به عنوان وکیل شرکتی قدرتمند کار کرد و در یک صبح تابستانی، یک دانشجوی حقوق به نام باراک اوباما در دفترش ظاهر شد و تمام تصمیمات به دقت برنامه ریزی شده اش را دور ریخت.

 

کتاب میشل اوباما شدن

 

در کتاب میشل اوباما شدن اولین بار، میشل اوباما اولین سال های ازدواجش را به عنوان مبارزه ای برای برقراری تعادل بین کار و خانواده اش با شغل سیاسی همسرش توصیف می کند که به سرعت در حال حرکت است. او ما را به درون مناظره های خصوصی شان می برد که اگر همسرش برای رفتن به سمت ریاست جمهوری اقدام کند، نقش بعدی خودش به عنوان تصویری مشهور لكن دور از نکوهش در خلال کمپین همسرش چه باشد. خاطرات، به زیبایی و با طبع شوخ خوب و رک گویی غیرمعمول داستان سرایی شده. او شرح واضحی از پشت صحنه تاریخ خانوادگی و فرودش به محل توجه جهانی و نیز زندگی شان در کاخ سفید در طول هشت سال ارائه می دهد، همچنان که او می آید تا از کشورش شناخت پیدا کند و کشورش او را بشناسد.

«کتاب میشل اوباما شدن» ما را به درون آشپزخانه های متواضح آیوا و سالنهای رقص باکینگهام، درون لحظات قلب گیر اندوه و جهندگی ای عمیق می برد. همچنان که او می کوشد موثق زندگی کند و از قوای شخصی اش و از صدایش در خدمت دسته ای از ایده های بالاتر استفاده کند، ما را به درون شکلی از یک ضمیر فوق العاده و پیشرو از تاریخ می آورد. او در بیان داستانش با صمیمیت و چیرگی برای بقیه ماها این چالش را به وجود می آورد:

ما کی هستیم و می خواهیم چه کسی بشویم؟

میشل رابینسون اوباما  از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷، به عنوان بانوی اول ایالات متحده آمریکا خدمت کرد. خانم اوباما، فارغ التحصیلی از دانشگاه پرینستون و مدرسه حقوق هاروارد، کارش را به عنوان یک وکیل در مؤسسه حقوقی سیدلی و آستین شیکاگو شروع کرد، جایی که با همسر آینده اش، باراک اوباما، آشنا شد. او بعدا در دفتر شهردار شیکاگو مشغول به کار شد و نیز در دانشگاه شیکاگو و مرکز پزشکی دانشگاه شیکاگو. خانم اوباما همچنین بنیانگذار بخش اتحاد عمومی شیکاگو است که به صورت یک سازمان برای جوانان در بخش های خدمات عمومی کار فراهم می کند.

اوباماها در حال حاضر در واشنگتن دی سی زندگی می کنند و دو دختر به نام های مالیا و ساشا دارند.

بخشی از کتاب میشل اوباما شدن

وقتی بچه بودم، آرزوهایم ساده بودند. من یک سگ می خواستم. من یک خانه میخواستم که درونش پله داشته باشد و دو طبقه برای یک خانواده باشد. بنا به دلایلی، به جای ماشین سواری بیوک دو دری که افتخار و مایه لذت پدرم بود، یک استیشن واگن چهاردر می خواستم. به همه می گفتم که وقتی بزرگ شدم دوست دارم پزشک اطفال شوم. چرا؟ چون عاشق بودن در کنار بچه های کوچک بودم و به زودی فهمیدم که این هدف، فقط جوابی خوشایند در پاسخ به افراد بزرگسال بود. آه، دکترا چه انتخاب خوبی! من در آن روزها، موهایم را دم اسبی آرایش می کردم و برای برادر بزرگترم رئیس بازی در می آوردم و همیشه موفق میشدم به هر قیمت که شده، نمرات عالی در دروس مدرسه ام بگیرم. جاه طلب بودم؛ گرچه دقیقا نمیدانستم دنبال چه چیزی هستم. حالا فکر می کنم که بی فایده ترین سؤالی که یک بزرگسال میتواند از بچه بپرسد این است که وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره بشوی؟ انگار که بزرگ شدن محدود است. انگار که انسان از یک نقطه به بعد، یک کارهای می شود و دیگر تمام.

من تاکنون در زندگی ام وکیل بودم. همچنین در بیمارستان، معاون رئیس و مدیر بنیاد خیریه ای بودم که به جوانان کمک می کرد تا شغل معناداری برای خود انتخاب کنند. من یک محصل سیاه پوست طبقه متوسط در یک کالج شیک بودم که بیشتر، سفیدپوستان شرکت داشتند. در همه اجتماعات، من تنها زن آفریقایی آمریکایی بودم. یک عروس بودم، تازه مادری که در اثر استرس داغان شده، یک دختری که در اثر غم تیکه پاره شده بود. تا این اواخر، بانی ایالات متحده آمریکا بودم، شغلی که رسما  یک شغل محسوب نمی شود؛ اما با این حال، سکوی پرش برای من ایجاد کرد که اصلا  تصورش را نمی کردم. مرا به چالش کشید و متواضع ساخت، بالا برد و به زمین کوباند.

بعضی مواقع همه آن حالات در یک زمان واحد اتفاق می افتاد. من تازه شروع کردم بفهمم که طی سال های گذشته چه اتفاقاتی رخ داده است. یعنی از اولین لحظات سال ۲۰۰۶ که شوهرم تصمیم گرفت برای انتخابات ریاست جمهوری اقدام کند، تا  صبح یک روز سرد در زمستان امسال هنگامی که با ملانیا ترامپ به منظور همراهی با او برای رفتن به مراسم روز سوگند و آغاز به کار ریاست جمهوری شوهرش سوار یک لیموزین شدم؛ چه سفری بوده است؟

وقتی بانوی اول باشید، آمریکا خودش را در منتهی الیه به شما نشان خواهد داد. من در خانه هایی بودم که کمک های مالی جمع آوری می کردند و بیشتر شبیه موزه های هنرهای زیبا بودند؛ خانه هایی که وان حمامشان از سنگ جواهر ساخته شده بود. در عین حال، خانواده هایی را هم ملاقات کردم که همه چیزشان را در «طوفان کاترینا» از دست داده بودند و شکرگزار و اشک ریزان به خاطر داشتن یک یخچال و اجاقی که کارایی داشته باشد. من با مردمی برخورد داشته ام که تشخیص دادم کم مقدار و متظاهر بودند و دیگرانی، معلم ها و خانواده های ارتشیان و خیلی آدم های دیگر، که روحشان بسیار عمیق و قوی؛ که شگفت آور بودند. همچنین بچه هایی را دیده ام – خیلی از آنها در همه نقاط دنیا – که من را ترک دادند و پر از امیدم کردند و نیز کسانی که به محض اینکه شروع به زیر و رو کردن خاک های یک باغچه کردیم، شکر خدا فراموش کرده بودند عنوانم چیست.

 

کتاب زمینی نو

کتاب زمینی نو نوشته اکهارت تول pdf

هدف کتاب زمینی نو

اکهارت تول در کتاب زمینی نو می‌گوید: آیا آدم ها برای استحاله ی آگاهی و شکوفایی ژرف و گستردهی درون – چنان که به گل نشستن بسیار زیبای گیاهان در قیاس با آن رنگ ببازد –  آمادگی دارند؟ آیا انسان کنونی می تواند ذهن شرطی شده ی خود را کنار بگذارد، و همچون کریستال ها و سنگهای قیمتی، نور آگاهی را از خود عبور بدهد؟ آیا بشریت می‌تواند از فرمان جاذبه‌ی خاک سر بپیچد، از مادیت محض فراتر برود و خود را فقط همان صورت و ظاهر خود نداند؟ به تعبیری، آیا بشریت می‌تواند از این امور که نفس او را فربه و روح او را نحیف کرده اند رهایی یابد؟

امکان چنین استحاله‌ای موضوع محوری آموزه های بزرگ معنوی بوده است. پیامبران، اولیا، عارفان و فرزانگان، همه گل های باغ بشریت بوده اند. آنها طلایه داران بیداری، و عزیز و گرامی بوده اند. گرچه پیام بسیاری از آنان به درستی درک نشده و اغلب دچار تحریف شده است. به همین دلیل، پیام بسیاری از آنان، چنان که باید و شاید، در بسیط خاک پراکنده نشد و تنها معدودی از افراد توانستند به حبل متين آنها بیاویزند و از چاه تاریک نفسانیت و مادیت محض بیرون بیایند.

آیا اکنون بشریت، برای دریافت آموزه های معنوی، به مرحله ای بهتر از گذشته رسیده است؟ آیا بشریت آماده تر ومستعدتر شده است؟ چرا باید چنین باشد؟ تو برای سرعت بخشیدن به این استحاله‌ی بشری چه نقشی می توانی ایفا کنی؟ ویژگی های نفسانی ادراک گذشتگان چه بوده است و ویژگی ادراک امروزیان چیست؟ اینها پرسش هاییست که پاسخشان را در کتاب زمینی نو مرور می کنیم. مهم تر از همه، خود حاصل همین استحاله و آگاهی نو است.

ایده ها و مفاهیم مطرح شده در این کتاب مهم‌اند، اما نقشی درجه دو دارند. آنها چیزی نیستند جز علایمی که مسیر بیداری را نشان می‌دهند. هدف عمده ی نیروی حال افزودن براطلاعات تو ویا  تزریق باورهای تازه به ذهن تو نیست. این کتاب حتى نمی خواهد تو را نسبت به امری متقاعد کند. کتاب زمینی نو می خواهد موجب تحولی در آگاهی تو شود، می خواهد بیدارت کند. بنابراین، این کتاب، کتابی نیست که بتوانی آن را از سر تفنن و وقت گذرانی بخوانی. این کتاب، کتایی نیست که بتوانی فاصله ی خود را با آن حفظ کنی و ذهن خود را با یک سری کلمات و مفاهیم سرگرم کنی. این کتاب، درباره ی توست. این کتاب، یا وضعیت آگاهی تو را عوض خواهد کرد، و یا اینکه اصلا به درد نمی خورد.

کتاب زمینی نو

 

کتاب زمینی نو، تنها کسانی را بیدار می کند که مستعد بیداری اند. البته، همه هنوز مستعد بیداری نیستند، اما بسیاری در آستانه ی بیداری قرار گرفته اند. هر یک نفری که بیدار می شود، امکان بیداری آگاهی جمعی را قوت می بخشد. هر یک نفری که بیدار می شود، امکان بیداری دیگران را آسان تر می کند. اگر معنای بیداری را نمیدانی، به خواندن کتاب ادامه بده. فقط با بیداری ست که معنای حقیقی بیداری را درک می کنی. تلنگری کافیست تا روند بیداری تو آغاز شود. اگر روند بیداری تو آغاز شود، دیگر نمی توانی به عقب برگردی. برای بعضیها، این کتاب صرفا تلنگریست. بعضی ها نیز روند بیداریشان آغاز شده، اما خود نمی دانند. این کتاب، به آنها کمک می کند تا بیداری خود را دریابند. خاستگاه بیداری بعضی آدمها رنج و مصیبت است؛ بعضی ها هم توفیق آن را می یابند که در زندگی خود با استادی حقیقی آشنا شوند. بعضی ها با شنیدن یک جمله بیدار می‌شوند و بعضی ها هم با خواندن یک کتاب خوب مثل نیروی حال. اگر روند بیداری تو آغاز شده است، این کتاب به بیداری تو سرعت و ژرفا می بخشد. بخش مهم بیداری تو، شناختن خود خفته ی خویش است. شناختن همان تفسی که فکر می کند، حرف می زند، عمل می کند؛ شناختن افکارو باورهای شرطی شده؛ شناختن همه ی آن چیزهایی که خواب تو را تداوم می بخشند.

کتاب زمینی نو، مهم ترین ویژگی های نفس را می‌نمایاند و درباره ی بازی های آن در حیات فردی و جمعی سخن می گوید. این نکته به دو دلیل اهمیت دارد: نخست آنکه اگر ساز و کار ایگو یا نفس را نشناسی، نمیتوانی نفسانیت را در فکر و عمل خویش تشخیص بدهی. بنابراین، نفس می تواند هردم به شکلی درآید و از نو فریبت دهد. آنگاه نفس ارباب وجود تو می شود و چنین وانمود می کند که خود توست. دلیل دوم آن است که شناختن ایگو یا نفس، في نفسه، یکی از راههای تحقق بیداری ست. هنگامی که ناآگاهی را در خویش تشخیص می‌دهی، آنچه که باعث تشخیص این ناآگاهی می شود خود بخشی از آگاهی و بیداری توست. تو نمیتوانی با خود دشمنی کنی و پیروز شوی. تو نمی توانی با نفس بجنگی و پیروز شوی. همان طور که نمی توانی با تاریکی بجنگی و پیروز شوی. نور آگاهی همه ی آن چیزیست که لازم داری. تو همان نور هستی.

بخشی از کتاب زمینی نو

کژکاری موروثی ما

اگر به ادیان و آموزه های معنوی گذشته نگاهی بیندازیم، می بینیم زیرلایه‌ی تفاوت های ظاهری آنها دو نکته‌ي روشن مشابه نهفته است و همه ی آن ها در آن دو نکته با هم اشتراک دارند. این دو نکته، بصیرتهای ژرف معنوی اند. سنت های عظیم معنوی برای بیان این بصیرتها، زبان های گوناگونی را به کار می گیرند. بصیرت نخست، فهم این نکته است که حال عادی و تزکیه نشده‌ی ذهن بیشتر آدمها با کژکاری قرین است. این کژکاری را می توان بیماری و حتی دیوانگی نامید. این کژکاری ذهنی را مرض ذهنی نیز نامیده اند.

ذهن، مایاست؛ حجاب وهم. ذهن بشری، در حالت تزکیه ناشده اش، موجب رنج و ناخرسندی و یا احساس بدبختی می شود. در زبان یونان باستان، که کتاب عهد جدید به آن زبان نوشته شده است، گناه به معنای خطا رفتن تیر و به هدف نخوردن آن است. بنابراین، گناه کردن یعنی هدف وجود بشری را درست نشانه نرفتن و تیر را به خطا رها کردن. یعنی سرگرم شدن به امور بیهوده و فراموش کردن خود. یعنی کور بودن و به همین دلیل، رنج بردن و رنج دادن. بنابراین، واژه‌ی گناه به ماندن در اسفل السافلین یا مایا و یا کژکاری موروثی ذهن بشری اشاره دارد.

دستاوردهای بشر، عظیم و غیر قابل انکار بوده است. ما آثار موسیقایی، ادبیات، نقاشی، معماری و مجسمه های با ارزش بسیاری خلق کرده ایم. در همین سالهای اخیر علم و تکنولوژی چهره ی زندگی ما را کاملا دگرگون کرده اند و به ما توان آن را بخشیده اند که کارهایی بکنیم و چیزهایی بسازیم که انجام و ساخت آنها حتی دویست سال پیش نیز غیرممکن و معجزه می‌نمود. بی تردید، ذهن بشری بسیار هوشمند عمل کرده است. با وجود این، هوشمندی بشر به دیوانگی آلوده است. علم و تکنولوژی توان ویرانگر کژکاری ذهن بشری را چند برابر کرده است. همین کژکاری ویرانگر است که حیات بشری و سایر صورتهای حیاتی را تهدید می کند. به همین دلیل است که قرن بیستم به نماد بی عقلی و خودویرانگری بشری تبدیل شده است. افسوس که این کژکاری و خودویرانگری، در زمانه‌ی ما، شدت یافته و سرعت گرفته است.

کافیست به اخبار روزنامه ها و رادیو و تلویزیون توجه کنیم تا دریابیم شومی دیوانگی های بشری به قرن بیست ویکم نیز کشیده شده است. ابعاد دیگر کژکاری ذهن بشری، خشونت بی سابقه ای ست که آدم ها نسبت به گونه های دیگر حیاتی و نیز خود سیاره ی زمین اعمال می کنند نابودی جنگل های مولد اکسیژن، نابودی انواع حیوانات، رفتار بیمارگونه با جانداران دیگر، مسموم ساختن آب رودخانه ها و دریاچه ها، و آلودن هوا. آدمها به انگیزه‌ی حرص و بی خبر از ارتباطشان با گل، چنین می اندیشند و چنین عمل می کنند. بی تردید، چنین اندیشه و عملی به نابودی خود بشر خواهد انجامید. جلوه های بی عقلی جمعی بشر که ریشه در شرایط ذهنی او دارد، بخش بزرگتر تاریخ ما را می سازد. تاریخ بشر، بیشتر صحنه ی بی عقلی های بشر بوده است تا عقلانیت و فرزانگی او.

اگر تاریخ بشری را به عنوان یک کیس درمانی لحاظ کنیم، تشخیص بیماری فرد انسانی این است: او دچار پندارهای مزمن است، گرایش بیمارگونه ای دارد به سوی ارتکاب قتل واعمال خشونت های مفرط نسبت به دشمنان خیالی خود همان ناآگاهی اش که فرافکنی شده است. او ظلوم و جهول است، و البته، با نقطه هایی روشن در کارنامه ی سراسر سیاه خود. به ظاهر، انسان، در حالت عادی خود، دوست دارد برای اجحاف و خشم و خشونت و نابخردی دستش باز باشد.

 

فهرست مطالب کتاب زمینی نو

یک: شکوفایی آگاهی انسان

دو: اوضاع کنونی عالم

سه: هسته نفس یا کانون ایگو

چهار: نقش بازی کردن

پنج: کالبد درد مند

شش: رهایی

هفت: آگاهی از حقیقت خویش

هشت: راز خوشبختی

نه: کشف گستره لایتناهای باطن

ده: هدف درونی تو

یازده: زمینی نو

 

معجزه قدرت فکر ژوزف مورفی

چه کسی باید “کتاب معجزه قدرت فکر” را بخواند؟ و چرا؟

اگر خواهان غلبه بر یک عادت بد، موفقیت بیشتر، سازگاری در خانواده خود و یا رسیدن به اهدافی باشید که تاکنون غیرقابل تحقق بوده اند، این کتاب به شما راهنمایی می دهد که آیا شما در راه درست هستید یا خیر

اگر می توانید ناباوری خود را به حالت تعلیق درآورید، آن را بخوانید. زیرا در اینجا هیچ استدلال یا مطالعه استنادی وجود ندارد و بیشتر ادعاها هنوز توسط علم اثبات نشده اند.

ژوزف مورفی در کتاب قبلی اش «قدرت فكر» ما را با نحوه تفکر و تجزیه و تحلیل محیط اطرافمان و دستیابی به شناخت عمیق از مسائل زندگی و آشنا کرده و ثابت می کند که برای حل مشکلات خود از چه نیروی فکری و روحی عظیمی برخوردار هستیم.

او در کتاب بعدی اش «معجزه قدرت فکر» که همینک در اختیار شماست، معجزات بی شمار قدرت فکر را به ما نشان می دهد و با استناد به وقایع زندگی آدم های مختلفی که در نقاط مختلفی از عالم زندگی می‌کردند یا می کنند ثابت می نماید که با ایمان به خداوند و انجام دعا و نیایش و با داشتن نیت پاک نه تنها می توانیم خود را از ترس، نگرانی، کینه، بد دلی، نومیدی، احساس گناه، خطر، پیری، ضعف، بیماری و غیره به راحتی نجات بخشیم، بلکه حتی قادریم در کلیه مشکلات زندگی از جمله در برابر ناخوشیهای لاعلاج و مرگ هم اداره امور را به آفریدگار خود بسیاریم و آنچه را او صلاح می داند بپذیریم. مورفی می گوید که افکار مثبت و نیات پاک و صادقانه همان خواست های خدا هستند و ما را به سمت رویدادهای خوب و خجسته می برند، حال آنکه افکار پلید و نیات بد نتیجه نفوذ شیطان در دل و روح ما بوده و ما را به سوی کردار بد و کینه و نفرت و گناه رهنمون می شوند. از اینرو، هرچه با اراده ناخودآگاه خود را به پروردگار نزدیکتر سازیم، با اراده و ناخودآگاه یا به اصطلاح در ضمیر باطن نیز خود به خود به او نزدیکتر خواهیم بود و طعم پیروزی و خوشبختی و آزادی و آرامش را خواهیم چشید.

مقدمه ژوزف مورفی بر کتاب معجزه فکر

این کتاب نتیجه چهل سال تحقیق ابتکاری در قلمرو قوانین ذهنی و روحی است. برای اینکه قوانین مزبور خوب درک و فهم آنها در دسترس عموم قرار گیرد، اقدام به تحریر این کتاب نمودم. برای اینکه شما تا آنجایی که ممکن است به نحو احسن شروع به بهره برداری از اصول ذهنی و روحی فوق الذکر نمائید، من در متدها و تکنیکها به تفصيل به بحث پرداخته ام. من مندرجات این کتاب را از طریق برنامه های رادیو و تلویزیون سخنرانی های دانشگاهی در امریکا، اروپا، افریقای جنوبی، هند، استراليا و غیره به سمع جهانیان رسانده ام. هزاران نفر در برخوردهای اجتماعی و همچنین از طریق نامه و صحبت های تلفنی درباره اثرات معجزه آسایی که در اثر بکار بردن حقایق قدیمی مذکور در هر فصل از این کتاب، نصیبشان گشته مرا آگاه ساخته اند افراد فوق الذکر با مطالعه این کتاب توانسته اند به نتایج نامبرده زیر دست یابند:

  1.  بیماریهای به اصطلاح لاعلاج و یا صعب العلاج خود را درمان نموده اند.
  2.  از احساس گناه بطور کامل آزاد شده اند.
  3. قبل از اینکه احساس کنند به یک مانع برخورد نموده اند، در امر داد و ستد با موفقیت روبرو گشته اند.
  4.  قبل از اینکه بیماریشان عود کند دریافته اند که چگونه می توان تندرستی خودرا بازیافت و همچنان سالم باقی ماند.
  5. دریافته اند چگونه به ثروت و خوشبختی دست یابند درحالیکه سابقا بقدری فقیر بوده اند که دخلشان مطابق با خرج نبود.
  6. توانسته اند به آرزوهای خود تحقق بخشند درحالیکه سابقا دچار سرخوردگی بودند.
  7. برقراری آرامش فکر در حالیکه سابقا گرفتار آشفتگی و اضطراب بودند.
  8. نیل به سعادت زناشوئی در صورتیکه قبلا با تهدید طلاق روبرو بودند.
  9. توانسته اند در ادارات و خانه هایشان آرامش و هماهنگی برقرار کنند در صورتیکه سابقة دعوا و ناسازگاری حکمفرما بوده است.

نمونه کتاب صوتی معجزه قدرت فکر

 

و به بنظر شخص من، افرادی که از قوانین ذهنی و روحی خلاصه شده در این کتاب استفاده کرده اند تعلق به گروههای مختلف مذهبی و حتی ملحدين ولاادریون داشته و از کلیه قشرهای جامعه بوده اند. می توان در جزو آنها هنرپیشه ها، نويسندگان، پزشکان، دندانپزشکان، داروسازان، مهندسان، مدیران شرکتها، استادان دانشگاه، دانشمندان رشته موشک سازی، رانندگان تاکسی، کدبانوها، تندنویسان، باغبانان ،خدمتکاران و رانندگان را ذکر کرد. به آنها این حقیقت را کشف کردند که سرنوشتشان در دست خودشان است زیرا چنانکه با مطالعه این کتاب خواهید فهمید، محال است کسی درباره ی چیزی بیندیشد و به یک چیز دیگر نائل گردد. تفکر صحیح از نقطه نظر قانون عمومی هماهنگی منجر به یک زندگی سعادتمندانه و ثمربخش می گردد. در اینجا شما در خواهید یافت که اندیشه شما کلید زندگی شماست زیرا انسان چنان است که می اندیشد.

 

این افراد دریافته اند چگونه قوانین زندگی را بکار برند. آنها یاد گرفته اند چگونه بطریق علمی به تندرستی، ثروت، محبت و زیبایی نائل گردند و خودآگاهی و ناخودآگاهی خود را هماهنگ سازند. شما قدرت آن را دارید که زندگی خود را سالم، مفید و سرشار از شادمانی و موفقیت برجسته و بزرگ سازید ولی شرطش آن است که قوانین زندگی که در این کتاب تشریح گردیده را بکار برید.

این کتاب با انشای بسیار ساده و روشن تحریر یافته و بشما نشان می دهد چگونه می توان به آن صفای قدرت شخصی نائل گردید که بر ترس غلبه کرده و اضطراب و انگرانی را از میان برده و راهی بسوی یک زندگی بهتر، غنی تر و سعادتمندانه تر بگشایید. از این صفحه به بعد ما به کمک یکدیگر می کوشیم به بزرگترین غنائم یعنی به یک زندگی ظفرمند دست یابیم.

فایل صوتی اتفاق خوب در راه است اثر جول اوستین

اتفاق خوب در راه است 

شاید در همین لحظه خسته شده اید! شاید ناامید هستید و فکر می کنید که اوضاع زندگی شما خوب نیست؛ اما باید ایمان داشته باشید که اتفاق خوب در راه است ! خوش بینی و باور به اتفاقهای خوب، به ما کمک می کند تا بتوانیم روزهای سخت و پرچالش را راحت تر تحمل کنیم.

جول اوستین در یکی از سخنرانی های خود در کلیسای لیکوود، در جمع تعداد زیادی از مخاطبانش درباره اتفاق های خوبی که در زندگی هر کس رخ می دهد صحبت می کند.

جول اوستین در این سخنرانی به مردم یادآوری می کند که آنها شاهکار خلقت هستند و خداوند از روح خود در آنها دمیده است. به همین دلیل است که هر انسانی می تواند شرایط سخت را از میان بردارد و به اهدافش برسد.

اگر واقعا قوی باشید و از خودتان شجاعت نشان دهید، خداوند به شما کمک می کند که زندگی رویاییتان را بسازید. بدانید و ایمان داشته باشید که اتفاق های خوب زندگی شما هنوز نیامده اند و در راه هستند.

شاید در حال حاضر شرایط سختی را می گذرانید و با مشکلات مختلفی درگیر هستید؛ اما باید بدانید که روزی، تمام این سختی ها از بین می روند و اتفاقهای خوب هنوز نرسیده اند. اگر این شرایط را به خوبی پشت سر بگذارید و گله و شکایت نکنید، روزی می رسد که شاهد معجزات و اتفاقهای خوب زندگی خود باشید و لطف خداوند شامل حالتان شود.

اتفاق خوب در راه است

 

بخشی از سخنرانی جول اوستین 

امروز می ‌خواهم با شما درباره «فقط یک اتفاق خوب» صحبت کنم.

گاهی اوقات ما واقعا نمی‌ دانیم چگونه می‌ توانیم به رویاهایمان دست پیدا کنیم و هیچ راه ارتباطی، منبع و یا تجربه ای هم در اختیار نداریم.

روزی با مرد جوانی صحبت می کردم که قصد داشت به دانشگاه برود. اما هزینه رفتن به دانشگاه را نداشت. والدین او هم از یکدیگر جدا شده بودند، پول مورد نیاز را هم که نداشت، کلاً همه چیز بر علیه او بود. در این گونه مواقع بسیار آسان است که ناامید شوید و با خود فکر کنید که من هیچ وقت حالم خوب نمی شود، به جواب آزمایش هایم نگاه کن، هیچوقت نمی توانم اعتیادم را ترک کنم، چندین سال هست که معتاد هستم.

با اینکه تمام تلاشم را کرده ام، اما نمی توانم هیچوقت از دست آن خلاص شوم. ممکن است این طور به نظر برسد که اصلاً قرار نیست چیزی که می خواهم اتفاق بیفتد؛ اما چیزی که شما نمی توانید ببینید «فقط یک اتفاق خوب» است.

مثلاً فقط دیدار شخص مورد نظر، فقط یک تماس تلفنی، یک قرارداد، یک خبر سلامتی و چیزی که غیرممکن به نظر می رسید، به طور ناگهانی ممکن می شود. شما برای رخ دادن اتفاقات دلخواهتان نیازی ندارید که صدها چیز حتماً درست پیش بروند، تنها گوشه ‌ای از لطف خداوند به شما کافی است. سپس خواهید دید که درهایی به روی شما باز می شوند که خودتان نمی ‌توانستید باز کنید. فقط دیدار با یک شخص مناسب می‌تواند شما را مثل فنر به سمت جلو پرتاب کند. ناگهان ایده ‌ای به ذهنتان می رسد و حالتان خوب می شود. ناگهان اعتیادتان را کنار می‌ گذارید، ناگهان تمام فشارهای موجود از بین می‌روند. ممکن است در شرایطی قرار داشته باشید که فکر کنید هیچوقت قرار نیست تغییر کند؛ اما باید شجاع باشید، زیرا خداوند برای شما از قبل اتفاقات خوبی را مقدر کرده است.

 

دانلود فایل صوتی کتاب اتفاق خوب در راه است

دانلود بخش اول

دانلود بخش دوم

کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

کتاب استثنا باشید – هر کدام از ما یک مخلوق بی نظیر هستیم؛ یک استثنا؛ کسی که می تواند خود، زندگی، خانواده و دنیایش را تغییر دهد!
این تعارف نیست، حقیقتی است که آن را از یاد برده ایم.

اما چرا تعداد افراد شکست خورده بیش از انسان های موفق است؟

چرا این قدر فقر در دنیا وجود دارد؟

چرا امار طلاق تا این اندازه بالا رفته است؟

چرا اندوه بر شادی چیره شده است؟

چرا رویاها مغلوب ترس ها شده اند؟

چرا … چرا دنیا جایی بسیار هراسناک برای زندگی به نظر می رسد؟ جایی که انگار ما باید به ناچار در جاده هایی نامرئی خلاف جهت آرزوهایمان جلو برویم!

کتاب های زیادی برای راهنمایی افراد به سوی موفقیت نوشته شده است. بعضی بر این اساس نوشته شدند که انگیزه ایجاد کنند، بعضی در پی آن هستند که جسارت بدهند و بعضی نیز توصیه می کنند بنشینید و موفقیت را تجسم کنید تا آن را به دست آورید؛ اما کتابی که در دست دارید یک فرق اساسی با همه ی این ها دارد، کتاب استثنا باشید از دارن هاردی فقط در پی آن است که روش های علمی و استراتژی هایی را به شما بیاموزد که شما را قدم به قدم جلو می برد و به نتیجه می رساند.

کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

اگر شما نیز از افرادی هستید که واقعا می خواهید زندگی تان برای همیشه تغییر کند، این کتاب مخصوص شماست، زیرا دستور عمل های شخصی در آن می خوانید که زندگی اش ثابت کرده است می توان یک استثنا بود!

پس از کتابهای اثر مرکب  و قطار سرعت به سوی ثروت از دارن هاردی، هم اکنون کتاب استثنا باشید نوشته دارن هاردی توسط تیم پانته‌آ به گویندگی خانم لیلا حق شناس،صوتی شده و در اختیار شما همراهان سایت پانته آ شاپ قرار گرفته است.

نمونه کتاب صوتی استثنا باشید – (دانلود)

 

 

بخشی از کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

تنها تفاوت موجود بین افراد موفق و هفت میلیارد انسان دیگر روی کرۀ زمین، انتخاب های کوچک و به ظاهر ناچیزی است که آن ها در هر لحظه از زندگی خود می کنند. این حقیقتی است که برای بسیاری از افراد به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست. بیشتر افراد باور دارند که برای موفقیت باید کارهای شگفت انگیز انجام داد، توانایی های زیادی کسب کرد، امکانات بی اندازه در اختیار داشت، بسیار باهوش بود، بسیار زیبا بود و حتی برخی بر این باورند که باید بسیار بی رحم بود!

اما همۀ این ها فقط باورهای نادرستی است که ذهن شما ساخته است تا به شما بقبولاند که اگر موفق نشده اید، به این دلیل است که تحصیل کرده، باهوش، زیبا و توانمند نیستید؛ دلیل اینکه ثروت ندارید این است که والدین خوبی نداشته اید، در کشور خوبی زندگی نمی کنید و امکاناتی برای شما فراهم نبوده است؛ اگر بدهکارید به این دلیل است که آدم خوبی هستید، نمی خواهید سر دیگران کلاه بگذارید… نه، این حقیقت ندارد.

بنابراین، شما شرایط خوبی ندارید و به آرزوهایتان دست نیافته اید، زیرا در هر لحظه از زندگی خود مراقب انتخاب هایی که می کنید نیستید.

کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

جملات برگزیده کتاب استثنا باشید از دارن هاردی

* لازم نیست یک رئیس‌جمهور یا یک دیکتاتور باشید تا در جهان تغییر ایجاد کنید. شما برای همه افرادی که هر روز می‌بینید اثری خواهید داشت که برای همیشه بر بدنهٔ زندگی آن‌ها نقش خواهد بست.

* هر انتخاب کوچکی می‌تواند اثری بزرگ بر زندگی شما بگذارد.

*من باور دارم که مردم ابتدا باید روی خودشان سرمایه‌گذاری کنند، زیرا خودشان منشأ تمام موفقیت‌هایی هستند که بعدها به دست خواهند آورد.

* مهم‌ترین عامل ایجاد استرس و ترس‌های بیشتر ما این است که آنچه انجام می‌دهیم (انتخاب‌ها، رفتارهایمان) با ارزش‌های ما در تقابل هستند.

* اگر علف‌های هرز را هر روز از زمین زندگی‌تان بیرون نکشید خیلی زود با علفزاری روبه‌رو خواهید شد که تمام زندگی‌تان را در خود خواهد بلعید.

*به یاد داشته باشید که باید ارزش‌های اصلی خود را بشناسید و آن‌ها را به کار گیرید، زیرا ارزش‌هایی که در زندگی به کار گرفته نمی‌شوند، ارزش‌هایی هستند که بدان‌ها ایمان ندارید.

* اگر می‌خواهید بهترین کارآفرین، مدیر، کارمند، فروشنده، مادر یا پدر، همسر و… باشید باید بدانید که لازم است خصوصیاتی را در خود به وجود آورید که بتوانید دیگران را جذب کنید.

* انتخاب‌های کوچک روزانه و به نظر بی‌اهمیت بیش از انتخاب‌های بزرگ و به‌ظاهر سرنوشت‌ساز آیندهٔ ما را تعیین می‌کنند.

* زمانی که ناامید هستید و تصور می‌کنید می‌دانید آینده چه می‌شود، دیگر برای انجام کاری تلاش نخواهید کرد.